وقتی نباشم، چه فرقی داره عضو اهداء کنم یا نکنم!

وقتی نباشم، چه فرقی داره عضو اهداء کنم یا نکنم!

وقتی نباشم، چه فرقی داره عضو اهداء کنم یا نکنم!

چند روز پیش به یک برنامه زنده تلویزیونی دعوت شدم به اسم «جشن رمضان» که با توجه به تقارن زمانی با شب‌های قدر به «سوگ رمضان» تغییر نام داده بود. اون موقعی که این دعوت صورت گرفت، اصلا حواسم به این تقارن نبود و قرار بود با کلی انرژی از کاری که توی دونیت ✌️ می‌کنیم صحبت کنم، آدما رو از این همه همدلی و حمایت به وجد بیارم و ازشون دعوت کنم که به این قافله بپیوندن اهداء

 

اما؛

اون زمانی که به پشت استیج رسیدم، با شنیدن صدای روضه(یا نوحه!) که از روی استیج میومد مجبور شدم دوباره به چیزایی که می‌خوام بگم فکر کنم. مخصوصا اینکه محی، یاشار و حامد داشتن بهم پیام می‌دادن که: «تماشاچی‌های حاضر در باغ موزه قصر، غرق در گریه هستن، آقای یزدانی، اینو چی میگی!؟»

از این گذشته دو تا آدمی که بعید می‌دونم هیچ‌وقت بتونم درکشون کنم، کنارم نشسته بودن و تحت تاثیر فضا قرار گرفته بودن. اما بیش از اینکه بخوام نگران تاثیر کلام و مباحثم روی تماشاچی و بیننده‌های تلویزیون باشم، اون قدر تحت تاثیر روح بلند این دو نفر بودم که خیلی موضوعات تو اون لحظه رنگ باخته بود.

 

سکانس اتاق گریم

توی اتاق گریم آماده شده بودیم که به پشت استیج بریم. ازم پرسید: «شما هم عزیزی رو از دست دادید؟ -نه» دیگه نه اون ادامه داد نه من. -خب پس معلومه که ایشون عزیزی رو از دست داده، حالا در چه رابطه؟ من قراره بپرسم؟ -نه

سکوت ادامه پیدا کرد تا اینکه گریم خانمش هم تموم شد، رفتیم و پشت استیج منتظر نشستیم. -الان شاید بتونم بحث رو باز کنم.

 

نتیجه این بود

این دو نفر پدر و مادر «مینا پیرزاده» بودن که توی نوجوانی بر اثر تصادف دچار مرگ مغزی شده بود و اعضای سالم بدنش توسط والدینش به صورت کاملا داوطلبانه در اختیار نیازمندان اعضاء قرار گرفته بود. توی زمانی که نه موسسه‌ای به صورت رسمی وظیفه تبلیغ این کار رو داشت، نه اصلا چنین موضوعی حتی در موردش حرف زده می‌شد، چه برسه به عمل.

 

قول دادم

یادمه همونجا آقای واحدی ازم قول گرفت که موضوع اهداء عضو رو هم توی دونیت اطلاع‌رسانی کنیم اما من احساس کردم بهترین و تنها کاری که از دستم برمیاد اینه که تجربه‌م رو از مواجهه با این اهداء کننده‌ها به اشتراک بگذارم و شما رو هم توی بهت خودم شریک کنم.

اگه هنوز مثل من توی بُهت این همه بزرگی گیر افتادید، می‌تونید توی این ویدیو توضیحات خودشون رو ببینید و بشنوید، و اگه برای شما اتفاقی طبیعی به نظر میاد، بهتون تبریک می‌گم، جنبه بالا و روح بلندی دارید.

 

 

گویا میشه از طریق وبسایت رسمی سازمان به نشانی ehda.center آمادگی خودتون رو برای اهداء عضو اعلام کنید. بسم‌الله..

 

ما دونیتی‌ها همیشه به با هم بودن و با هم حرکت کردن اعتقاد داشتیم و داریم. این که یک نفر می‌تونه از طریق افراد دیگه‌ای به واسطه اهدای اعضاش، به زندگی ادامه بده، خیلی خیلی «با هم بودن» و «با هم حرکت کردن» رو معنا می‌ده ✌️ آره فرق داره! چون بعد اینکه نباشیم هم زندگی‌مون میتونه ادامه داشته باشه.

به قلم جواد یزدانی

از بنیانگذاران و مدیر ارشد اجرایی دونیت هستم. خیلی نوشتن رو دوست دارم اما کمتر زمانش رو پیدا می‌کنم. با اینکه به مباحث دیزاین، برند و ارتباطات علاقه دارم اما اینجا در مورد دونیت و فعالیت‌هاش می‌نویسم.

پیشنهاد می کنم این مطالب رو هم مطالعه کنید:

دیدگاه‌ها