عید را برای کودکان معلول نیازمند هم زیبا کنیم.

عید را برای کودکان معلول نیازمند هم زیبا کنیم.

عید نوروز در حال فرا رسیدن است؛ اما این عید برای صدها کودک بی بضاعت ،تفاوتی با روزهای عادی ندارد و نداری ها خوشی عید را از آنان گرفته است. و اینگونه انتظار کودکان برای لباس عید بی معناست، فرزندان معلول نیز از این دسته اند بیایید عید را برای کودکان نیازمند هم زیبا کنیم.

افزودن به علاقه مندی ها

5,000 تومان

از 29,960,000 تومان

متوقف شد

1 نفر

حامی پروژه

0%
0% کامل شده

با اطمینان حمایت کنید

در صورت عدم موفقیت پروژه در تامین مبلغ هدف، مبلغ پرداختی به حساب شما در دونیت بازگشت داده خواهد شد.

بانی پروژه

عید را برای کودکان معلول نیازمند هم زیبا کنیم.

مقدمه:

images%281%29.jpgاسفندماه که می شود، کودکان چشم هایشان به صفحات آخر تقویم خیره می شود تا هر چه زودتر قبل از رسیدن عید نوروز دست در دست پدر رهسپار بازار شوند و لباس هایی را که دوست دارند بخرند.

این کودکان نه از عیدی کارمند و کارگر جماعت سر در می آورند و نه از مبلغی که برای تکه پارچه ای پرداخت می شود، آنها همه فکر و ذکرشان در دنیای کودکی این است که لباسشان از لباس هم سن و سال هایشان قشنگتر باشد.

اما در میان کودکان این شهر هستند بچه هایی که نمی توانند کفش و لباس نو داشته باشند، کودکانی که از کودکی بزرگ مردانی کوچکند و غم نان شب دلخوشی لباسی نو را از خاطرشان برده است.

32016121145995.jpg


به همین دلیل با کمک دوستان سایت خوب دونیت کمپینی تشکیل دادیم درجهت زیبا کردن عید برای این بچه ها. بگونه ای که در نظر داریم مجموعه ای شامل لباس، شلوار، کفش، مقدار پول نقد و آجیل روز عید با کمک شما عزیزان تهیه و بین اطفال یتیم، بی سرپرست و بی بضاعت توزیع کنیم.

zemestan.jpg

نیازسنجی پروژه:

بنابر برآورد نیازسنجی های اولیه پروژه تصمیم برآن گرفتیم که با تهیه180 پکیج لباس، شلوار, کفش, آجیل عیدانه و مقداری پول نقد بین 180 کودک نیازمند شناسایی شده ، کمکی کوچک به این کودکان ارائه گردد .

 

 

 

 


محصولات انتخاب شده برای پروژه:

8.jpg


نیاز سنجی مالی پروژه :

9.jpg

 

1983698.jpg


سایت خبری مشرقاين ماجرايي است که هر سال تکرار مي شود.

آن سوي قصه مردي است که با تمام توان بغضش را فرو مي خورد. عجيب است که امشب همواره جمله مادر مرحومه اش را به ياد مي آورد که آن سال ها تکيه کلامش بود: «پاشو پسرم، مرد که گريه نمي کنه . . . » ولي حالا که براي خودش مردي شده، دلش عجيب گريه مي خواهد. حس مي کند کم آورده است، خيلي هم کم آورده.


سوز بدي مي آيد، تا مغز استخوانش را مي سوزاند. يقه کت کهنه اش را بالا داده و نايلکس بزرگ را مدام از اين دست به آن دست 1423316796516015_large.jpgمي کند و يکي از دستانش را در جيب شلوارش فرو مي برد تا کمي گرم شود. مدت هاست که راه مي رود.کارت اتوبوسش خالي است و جيبش از آن هم خالي تر. هرچه داشته اکنون تبديل شده است به دو شلوار و دو پيراهن که از"تاناکورا"خريده است. اخم هايش حتي براي يک لحظه هم باز نشده. چگونه به خانه برود؟ به پسر و دخترش چه بگويد؟ چطور آن ها را قانع کند که اين لباس ها نو است نه دست دوم؟ کفش را چه کند؟


ديگر چيزي به شليک توپ آغاز سال نو نمانده و لباس هاي زن و بچه اش هنوز کهنه است، اصلاً همه زندگي اش بوي کهنگي مي دهد. پارسال هر جور بود فرزندانش را راضي کرد تا عيد امسال صبر کنند. امسال حتماً برايشان بهترين ها را خواهد خريد و چه زود يک سال گذشت و مي داند که آن ها قول پدرشان را فراموش نکرده اند. همسر صبورش که چيزي براي خود نمي خواهد ولي توقع دارد که بالاخره فرزندانش عيد را حس کنند. هميشه مي گويد:"عيد براي بچه هاست. براي ما که جز دردسر و بدهي چيز ديگري نيست." ولي دو سال است که براي بچه هايش هم عيد جز حسرت و گريه هاي پنهاني نيست.

در اين بين نگاهم به خانمي مي افتد که دست دو کودک را گرفته است و از اين مغازه به مغازه بعدي مي رود. مادر رمقي براي راه رفتن ندارد، ظاهراً ساعت ها جست و جويش براي خريد لباس عيد دو کودکش که نگاه پر از شوق شان، ويترين مغازه ها را دنبال مي کند، به جايي نرسيده است ... با خود مي انديشد چگونه با 150 هزار تومان مي تواند همه مايحتاج اهل خانه و البسه شب عيد بچه ها را تهيه کند؟

1.jpgاز صبح که مادر دست دو کودک ۸ و ۱۰ ساله خود را گرفته و به خيابان آمده است تا برايشان لباس نو بخرد قلبش تند تند مي زند ، چرا که مي داند 150 هزار توماني که همسرش پس از کسر کرايه خانه و پول آب و برق به او داده است تا براي بچه ها لباس نو بخرد کافي نيست ، تازه شيريني و ميوه عيد هم مانده است . خسته و دردمند روزهاي عيد را تصور مي کند که خانواده شوهرش از شهرستان مي آيند و خوب مي داند که چگونه با لباس هاي نو بچه هاي آنها و تعريف و تمجيد از نوروز پارسال که کلي بريز و بپاش داشتند ، تحقير مي شوند.
اين ماجرايي است که هر سال تکرار مي شود.

 

 

 

مي بيني؟ اين جا براي همه بوي عيد با بوي عيدي و توپ همراه نيست، حتي با کاغذ رنگي، اما تو اگر برقي بر چشمانت مي نشيند از زرق و برق هاي ويترين هاي بهاري اين روزها، مي تواني به ياد کودکي ها، لبخند و شوق را به چهره هاي کودکان بسياري بسپاري، کار سختي نيست؛ فقط چشمانت را ببند و لحظه اي تصور کن کودکي هستي که دلش از شوق داشتن لباسي نو مي تپد و چشمانش از ديدن برق کفش جفت شده در ويترين لحظه اي خواب ندارد.

(( بیایید عید را برای کودکان نیازمند هم زیبا کنیم ))

 

  • ناشناس

    ناشناس

    تا الان 4 بار از پروژه‌ها حمایت کرده